نازدار ما،محمدرهامنازدار ما،محمدرهام، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

❤❤محمدرهام هستی مامان وبابا❤❤

شیرین تر از عسل 1

1391/02/17شنبه در راستای استفاده بهینه ازامکانات: استفاده از صندلهای پدر به عنوان راکت   آموزش روش صحیح بردن قاشق به سمت دهان   1391/02/18یکشنبه وهم چنان در کشف علت حرکت دورانی چرخهای ماشینها   درراستای حرکت از اماکن صعب العبور: مسیر زیر مبلها رو تونلی باریک فرض میکنیم.وبرای رسیدن به اهداف فرضی(اسباب بازیهای زیر مبل) بسی تلاش میکنیم.       ای بابا هرروز یه معمای جدید: بالای هلی کوپترمم که مثل چرخهای ماشینهامن. آهااااااااااا فهمیدم به خاطر همین به جای هلی ک...
24 تير 1392

اتل متل توتوله 2

  سلام دوستان گلم، اتل متل توتوله تصویب شد ممنون از همه مهربونهایی که نظر دادن وکمکمون کردن     اتل متل توتوله....................این پسره سوسوله     باما درادامه مطلب همراه باشید    همینطور که میبینید مامانم با سیب زمینی برام مُهر درست کرده تا یه کوچولوصنعت چاپ رو به خونمون بیاریم دائم هم باهم شعر میخوندیم که به کارمون هم بیربط نبود تو که ماه بلند آسمونی                منم ستاره میشم دورتو میگیرم     اگه ستاره بشی دورومو بگیر      ...
24 تير 1392

یه نظر سنجی دیگه!!!

درود بردوستان دور که قلبهاشون نزدیکه   بنا به دعوت خاله الهام و مریم جون به یه نظر سنجی دیگه دعوت شدم.ممنونم ازشون   1- اگه ماهی از سال بودم ؟ بهمن 2-اگر روزی از هفته بودم؟ جمعه 3-اگر عدد بودم؟ 1 4-اگر نوشیدنی بودم؟ دلستر خنک 5-اگر ثواب بودم؟ کمک به مستمندان وشیرخوارگاهها وخانه سالمندان 6-اگر درخت بودم ؟ گیلاس فقططططططط به خاطر شکوفه هاش 7-اگر میوه بودم؟ انار 8-اگر گل بودم؟ رز(عاشق همه رنگهاشم مخصوصا سفید) 9-اگر آب و هوا بودم؟ دونفره(گرگ ومیش وبارون زده) 10-اگر رنگ بودم؟ سفید 11-اگر صدا بودم؟ صدای ...
24 تير 1392

اتل متل توتوله 1

سلام ودرود وخیرمقدم به شما دوستان وهمراهان همیشگی عیدتون مبارک امروز صبح که مامانی داشت غذا درست میکردم چشمم خورد به ظرف آرد وگفتم مامان سمانه بییم آد بازی؟؟؟؟ مامان:میخوای آردبازی کنی؟؟؟ من: بلــــــــــــــــه مامان سمانه یادش افتاد که چند وقتیه این بازی رو یادش رفته ویاد این عکسها افتاد که مربوط به روز یکشنبه ششم اسفند 91هستش.    اینجا مامانم آب آورد تا فرآیند خمیر شدن رو بهم نشون بده ولی من اصلا خوشم نیومد وچندشم شد!!!!!!!!!!!     واینم آردبازی امروز سه شنبه 1392/04/04  دالم ساختمون دُءُس میکنم ...
24 تير 1392

لغتنامه محمدرهام ابن علیرضا

تاريخ : جمعه 2 تير 1391 | 23:32 | نویسنده : مامان سمانه     من در پایا ن 16 ماهگی یه عالمه کلمه بلد شدم،راحتتون کنم ودرد سرتون ندم .هزار الله اکبر واسه خودم بلبلی شدم من اولین بار اواخر مهرماه1390وقتی مشغول خوردن بستنی بودم متوجه شدم که مامانم حواسش رفته به صحبت وفراموش کرده که داشته بستنی دهن من میذاشته منم با صدایی بلند فریاد زدم: اِده من قبل از مامان وبابا دایی وهایی رو صدا زدم که منظورم از هایی ،خاله بود. اوایل فرورین 1391مامانم رو ماما صدا کردم واونم پرواز کرد وتا عرش پیش رفت. اینم قسمتی از دایرة المعارف محمد رهامی: اٍده..........دٍده.........بیده...........=بده البته جدیدا"گا...
24 تير 1392

شیرین تر از عسل 6

سلام وهزاران درود طاعات وعباداتتون قبول ایزد منان   مامانم بازم یه شیرین تر از عسل دیگه رو برام رقم زده البته خودش خیلی راضی نیست چون من خیلی وروجک شدم وتا دوربین رو محیا کنه سوژه از دست رفته ولی بازم معتقده کاچی بهتر از هیچی   بفرمایید ادامه مطلب   *این پست شامل  شیرین عسل های بهمن 91تا پایان خرداد 92 میباشد* 1391/11/04 از اونجایی که هرموقع مامان سمانه کارداره ،من حسابی سورپرایزش میکنم،گفتم این دمِ  تولدی هم از این مقوله بی نصیبش نکنم وتا الهه صبح نذارم بخوابه ،تا حسابی توبه کنه وبهم بگه: محمـــــــــــــــــــــدرهام اگه دیگه برات جشن تولد گرفتم ...
23 تير 1392

وداع با *2*

سلام ودرود برنگاههای گرمتان وقلبهای پرمهرتان   عزیزکم ،ماهکم ،دلبرکم ،پرنس مه روی من 29ماهه شدی مبارکت باشه خوشگل مادر الهی همیشه تندرست وشاد باشی. پرنس رهام نوشت را درادامه مطلب ببینید   مامان سمانه صبح که چه عرض کنم ظهر از خواب بیدارم کرد وگفت پاشو پسرم امروز تبلکته باید بریم خرید کنیم. تازه فهمیدم دلیل اصرار دیشب مامانم از اینکه ساعت 3صبحه بخواب فردا کلی کارداریم چی بوده!! منم سرمست از جشن درراه بعد از کمی ناز وعشوه رفتم بغل مامانم تا حاضر شیم وبریم خرید. این کیک خرسی رو هم که مشاهده میکنید مامانم برام پخته وهمش میگفت: نازدونه ببخش از این بهتر بلد نیستم تزیینش کنم...
16 تير 1392

*نامگذاری*

سلام به روی ماهتون ،خوشحالیم که لحظاتی درکلبه مجازی ما میهمان هستید،مقدمتان گلباران از اونجایی که نوگل باغ زندگیمون به سنی رسیده که از بازیهای خانگی خیلییییییی لذت میبره وفضای خونمون از شادی ایشون شادتر وقشنگتر میشه،تصمیم گرفتم یه نام موضوعی برای این پستها درنظر بگیرم اینطوری زنجیروار پشت سرهم قرارمیگیرن وقابل دسترس تر هستن. من وهمسرم ازبین نامهای بازیهای سنتی این چند تا اسم رو انتخاب کردیم ،میخواستم نظر شما رو هم بدونم،البته یکی دوروز دیگه نظر خودمون رو هم به صورت پانوشت میذارم.منتظر نظرات خوبتون هستم. 1-اتل متل توتوله 2-نون بیارکباب ببر 3-سنگ کاغذ قیچی 4-گنجشکک اشی مشی ...
15 تير 1392

رزوئلا

سلامی به طراوت سلامتی خوبید؟؟خوشید؟؟سلامتید؟؟ اصلا"اصلا"دوست ندارم یه همچین پستهایی رو بنویسم ولی بیماری هم یه قسمتی از زندگیه ونباید نادیده گرفته شه!!!فقط امیدوارم این پستهای وبلاگ ماه پسرم خیلی کم باشن خیلیییییییییییی   بفرمایید ادامه مطلب عروسکم،ماه من، تاج سرم ،قندعسلم همیشه سالم باش لطفا" همیشه شاد وخندون باش زندگیمو زیر ورو کن ولی سالم باش از فرط خستگی به حد جنون برسونم ولی شاد باش هستم که باشی ،پس باش!!!!!!!! امید زندگیم پنجشنبه 30خرداد 92درحالیکه داشتم کمی به مامی جونت کمک میکردم تا آخرین قسمتهای وسائل خونشون رو جمع کنه،خاله ساراگفت سمانه!!این بچه یه کم داغ نیست؟؟نتر...
12 تير 1392

تبلک تبلک تبلک

سلام وروزخوش از اسم پست پیداست که این پست حاوی سه تا تبلکه اول تبلک خاله سارا جونم که یکم تیر بودودوم تبلک پدرجون ماهم که دوم تیر بود وبه دلیل اینکه پدرجونم اینا اسباب کشی داشتن وحسابی سرمون شلوغ بود هردوتا تبلک رو روز دوم تیر وخونه خاله سارا برگذار کردیم البته روز یکم به افتخار یه دونه خاله ی نمونه وسط همون شلوغ پلوغیها یه جشن مختصر گرفتیم وشارلوت نوش جان کردیم ولی مراسم کیک خورون رو به تولد پدرجون موکول کردیم که به دلیل بی حوصلگی من ،از اون روز عکس تکی ندارم واز گذاشتن عکس معذورم. واما تا سه نشه بازی نشه بفرمایید ادامه مطلب   ششم تیرماه،تبلک مهربان پدر بابایی ،باباعییضا تبلکت مبالک ...
12 تير 1392