یکدلانِ همدل
سلام سلام خووووووووووووووش اومدین،صفا آوردین
من ومامانم یه روگاری یکدل بودیم یعنی یه دل بود که برای مامانم بود وخونه ی من ،مامانم 9ماهی منو تو دلش مهمون کرد ولی دیگه طاقتش طاق شد وعذرمو خواست نه اینکه من مهمون بدی باشما نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!مامانم برای دیدن روی مهمونش بی تاب شده بود،از اون روز 2سال وسه ماه و16روز و23ساعت و11ثانیه میگذره وما الان همدل وهم نفسیم.مامانم روزی هزار بار میگه :
عشق اهورایی من،نوگل رویایی من
عااااااااااااااااااااااااااااااااااشقتـــــــــــــــــــــــــــــــــــم
نمونه های همدلیمون رو ببینید.
با هم شبالک میپزیم،حتی اگه هیچ میوه ای که بشه شبالکش کرد نباشه مامان شیفته وعاشقم برام از به وبرگه هلو وزردآلو وسیب شبالک میپزه واگه آفتابی نباشه که خشکش کنه توی خونه به ثمر میرسونتش(قابل توجه خاله مینا)که این هم شدنی است.
بابایی همیشه میگه محمدرهام قدرمامانتو بدون به خاطرتو کارهایی کرده که تو عمرش نکرده،
تا الان مامی جون سبزی ونخود وباقالی مارو تامین میکرد البته پارسال مامانبزرگمم کمی نعنا وشوید بهمون دادولی از امسال چون مامانم حس همکاری منو دوست داره خودش همه اینکارها رو انجام میده البته بدون کمک مامی جون گل وپدرجون مهربون این امر،ممکن نیست.
شبالک پزون اسپندانه ی یکدلانِ همدل
دوشنبه1391/12/07
تست طمع شبالک با یک انگشت

دو انگشت

بالاخره خلقت این همه انگشت یه حکمتی داره دیگه
یاعلـــــــــــــــــــــــــــــــی ،بفرماییــــــــــــــــــــــــــــــد

اصلاآفرینش دست بی حکمت نیست
باید ازنعمتهای خدادای کمال استفاده رو ببرم

عجبا!!!!!!بازم میخوایدنگام کنید؟؟؟؟؟؟؟؟
پنجشنبه1392/01/22
دیگه زمان مرد سالاری گذشته،مامان ومامی جونم دمنوش میل میکردن
وبنده پدرجونم باقالی پاک میکردیم
البته بلافاصله برای همدلی وهمکاری به ما ملحق شدن


سه شنبه1392/01/27
این مامان خانوم بنده یه 5روزی به ما تنفس داد ومجدادا"ازمون کارکشید
فکرکنم این یکدلی وهمدلی داره کاردستم میده
این بار با مراسم نعناپاک کنون

واولین ملاقات من وجناب کفش دوزک

کفشدوزک بلو پایین!!!
ازدستم بُلووووووووووکفشدوزک

کفشدوزک افتاد پایین،کفشدوزکه افتاده اینجا

بذال،بَگاشوپاکُنم

تَموم شد،یکی دیگه بَدالَم

بادقت ودرایت

وحالا نوبت پروژه نخودفرنگیه که طعم کنسرواش افتضاحه
وفریزکردنش جزءواجبات محسوب میشه.
این اولین عملیات مهم خونه است که درمنزل خودمون وبا حضور وهمکاری آقای پدر انجام میشه

بذال پالَش کنم!!!!ببین توپهارو درمیالم

مامان سمانه دست نزنیـــــــــــــا،باشه!؟!؟!؟!؟(ببینید چقدر هواشو دارم)

ببین،اینجولی

باباعییضا،بندازمش اینجا؟؟؟؟؟



وآخرین دل به دل دادن یکدلانِ همدل
چهارشنبه1392/02/25
با مامانی رفتیم شوید خریدیم واومدیم خونه ومشغول شدیم
البته من ومامان تنها نبودیم ویه مهمون کوشمولو هم داشتیم
.بفرمایید با هاشون آشنا بشید
،کفشدوزک عزیز

نگاهی دقیق به مهمون ناخوانده

وسلام وچاق سلامتی ویژه

اینجافکرکردم کفشدوزک گم شده وصداش میزدم ومیگفتم:
کفشدوزک کجایـــــــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وبا دیدنش خوشحال وخندان شدم وگفتم:
ایناناشش.......مامان سمانه،ایناناشش

اِ.......بازم گم شد!!!!!!!!!

کفشدوزک بیا اینجا

خلاصه من ومامانی انقد این کفشدوزک فسقلی رو اذیت کردیم که پرواز کردن یاد گرفت وبه هر ترتیبی بود از دستمون فرار کرد.
مامانی هم دید توی این فضای کم ودست تنها کاری از پیش نمیره بند وبساط رو جمع کردیم ورفتیم خونه پدرجون اینا
خدا لطف ومهربونیشون رو خودش پاسخ بده ما که کاری از دستمون برنمیاد
راستی مامانی از همکاری من خیلیییییییییی راضیه وهمش میگه خیلی باهوشم والبته خیلی منظم ودقیق،وهمش میگه هزار ماشالله پسرم خیلی مهربونه
البته مادره دیگه 
ممنون که دلهای گرمتون رو به دل ما همدلان ِ یکدل دادید،تا درودی دیگر بدرود


یکدلانِ همدل
