نازدار ما،محمدرهامنازدار ما،محمدرهام، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

❤❤محمدرهام هستی مامان وبابا❤❤

تواناییهای تیرماهی-مدل 1390

1391/10/3 22:58
827 بازدید
اشتراک گذاری
تاريخ : پنجشنبه 15 تير 1391 | 13:17 | نویسنده : مامان سمانه

کسب مهارت فتح درمنزل خودمان:

من درتاریخ1391/04/02موفق شدم مبل نوردی رو در منزل خودمونم تجربه کنم.من مدتهاست این توانایی رو دارم ولی چون ارتفاع مبل وتخت ما نسبتا زیاده من در این تاریخ موفق به فتح اونا شدم.واین فتح ،اتفاقات بسیار مهمی رو به دنبال داشت از جمله دسترسی به لوازم میز آرایش مامانم وفتح کانتر آشپزخانه ونظارت بر امور آشپزخانه.وازهمه مهمتر تنظیم نور ونورپردازی سالن پذیرایی.

به روایت تصویر:

فتح

 

فتح

فشردن کلید

فتح

زیادکردن نور پذیرایی..............

فتح

اینطوری بهتر نشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

فتح

کانتر نوردی:

اول به کمک عسلی،اُپن رو فتح میکنیم.

وبا چهره ای معصوم ومظلوم به مامان مینگریم.حتی اجازه میدیم ازمون عکسم بگیره.چشمک

فتح

سپسسسسسسسسسسسسسسس:

شیطنت را با طرح سوالات کودکانه آغاز میکنیم.

محمدرهام:ای چی؟؟؟؟؟؟(این چیه)

مامان:مجسمه

محمدرهام با لبخند شیرینش:نی نی

فتح

بعد که با دلبریهامون دل مامان رو بردیم.خیلی سریع میریم به سمت نینی وآغاز ماجرا..................................................................

فتح

در آخرم به مامانمون قول میدیم که دیگه به چیزی دست نزنیم.

برای جلوگیری از به بطالت گذاشتن وقت عزیز به نظارت بر کار مامان سر آشپز مشغول میشویم.

فتح

ومتحیر از فرآیند طبخ غذا.

ودر یک عملیات فوق سریع وبا کمک دسته مبل به روی اُپن میرویم که چون در این مرحله مامان  دوربین رو رها کردوبه سمت من دوید متاسفانه عکس نداریم.شرمنده

بابوووووووووووووووو:

شنبه 1391/04/10

خدای بزرگ درهای رحمتش رو باز کرد وبارون بسیار فرحبخش وشدیدی باریدن گرفت وما خونه پدرجونم بودیم.

یه مرتبه دیدم همه رفتن دم پنجره وکلی با لذت راجع به بارون صحبت میکنن.به زبون خودم از خاله خواستم بغلم کنه ووقتی بغلم کرد سرم رو از پنجره بردم وبیرون وگفتم:

OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO(اُبسیار کشیده)علت این لفظمم حس کردن کوبه های قطرات باران توی سرم بود.

بعد که از بغل خاله اومدم پایین مدام از پاهاش آویزون میشدم ومیگفتم:بابـــــــــــــــــــــــــو(بارون)وازش میخواستم که منو به تماشای رحمت الهی ببره.

آب خوردن مستقل:

سه شنبه1391/04/13

مامانم لیوان آبم رو داد دستم ویه کوچولو راهنماییم کرد ومن یاد گرفتم که با دستای کوچولوی خودم آب بخورم.سلام بر علی اصغر تشنه لب

آبا

 

آبا

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)